شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

28

نفثة المصدور ( فارسى )

بر او گذشته بود ، و بفراوان ليل و نهار متأكّد شده ، بحديث زنگ و رنگ « 1 » 121 و فسانهء بيمغز و سنگ ، بىهيچ انديشه و درنگ « 2 » ( ع ) و لن يصلح العطّار 122 ما أفسد الدّهر ، بوداد اصلى و اتّحاد كلّى مبدّل گردانند « 3 » ، و با همگى دل و جان نگفته كه : « جواب تاتار چگونه بلشكرى « 4 » دهند ، كه بدست خويش جناح آن شكسته‌اند ، و قلب آن بانواع تعدّى ، بىهيچ موجبى كه از آن جانب باعث شود ، خسته ؟ ! » و من بنده اگرچه در اوايل آن اتّفاق بعراق بودم ، و به آخر رسيدم ، بدين « 5 » كار انكار بليغ مىنمودم ، چه عاقل از ديگى كه در او توابل صبر و علقم برهم آميخت ، حلواى صابونى 123 توقّع نكند ، و خردمند از زمينى كه در او تخم خرزهره ريخت ، نيشكر « 6 » درودن چشم ندارد ( ع ) من يزرع الشّوك - 12 لا يحصد « 7 » به عنبا 124 ، و هرچند سلاطين بيت ايّوبى و ملوك خاندان عادلى ، در معالى خصال و محاسن شيم و فسحت

--> ( 1 ) مى : رنگ و رنگ ، سى : رنگ‌وارنگ ( 2 ) هت : انديشه درنگ ( 3 ) كر : گردانيد ( 4 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : تاتار بلشكرى ( 5 ) سى : به اين ( 6 ) كر : ريخت در او نيشكر ، بنابرين ، متن با تغييرى اندك در تقديم « در او » بر « تخم خرزهره » مطابقست با : كر ( 7 ) در « التّمثيل و المحاضره » ص 78 : لم يحصد